خرید بک لینک
خب... خب... خب... سلام! بعد از یک مدت طولانی، درست و حسابی بلاگفا نیومدن، اومدم تا یک گپ و گفت حسابی بکنم و هی بگم و بگم. از کجا شروع کنم؟ آها! از اون جا که اخراج شدم از کار قبلی. همونطور که توی یکی از پست های اخیر اشاره ی صریح و ناگهانی کرده بودم، از کار قبلی، یعنی خبرنگاری و نوشتن در نشریه اخراج شدم. این که چرا اخراج شدم رو بعدا توی یه پست دیگه مفصل شایدم غیر مفصل توضیح می دم. اما حتما توضیح می دم. (قابل توجه 8 نفری که زیر اون پست با بهت و نگرانی کامنت گذاشته بودن که ع! چرا؟ و اون یک نفری که کامت گذاشته بود چه بهتر! تورو چه به نشریه بازی.) در هر صورت الان یه کار جدید که قبلا تجربهش نکرده بودم اُ شروع کردم. کار جدیدم در یک سالن تئاتره که نمی گم کدوم سالن تئاتره. توی بخش روابط عمومی. به هیجان انگیزی شغل قبلیم قطعا نیست اما بد هم نیست. بالاخره زندگی خرج داره. بعدا بیشتر از شغل جدید و همکاران جدیدم خواهم گفت. در این مدت یک بار تا پای نامزدی رفتم و در روز های آخر احساس کردم نه! اونقدر که باید طرف مقابلمو دوست ندارم. برای همین علی رقم میل باطنی و ظاهری خانواده (من نه ها!) و اطرافیان و علی رقم بهت و پوکر فیس شدن همه من گفتم نه. درست در وقت اضافه. و خب از تصمیم دیرهنگامم خیلی خیلی راضی ام. هرچند که این تصمیم درست اما بد موقع تبعات خوبی نداشت و دلگیری و فلان و بهمان پیش اومد. یعنی می خوا

برچسب: نویسنده: آرین عابدی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:07

صفحه بندی